نوشته شده توسط بهروز یله

افتتاح کافه روز (مینیاتور سابق) ا
.
.
.
دقیقا نمی دانم از اولین نوشته ام چقدر می گذرد،ولی دلم برای آن روزها خیلی تنگ شده،برای نوشتن روی همان کاغذ کاهی هایی که پدرم برایم می آورد و یاد نوشتن روی آنها هنوزم برایم خوشاینده،که هر چه بیشتر روی آنها فشار می آوردم انگار کلمات بیشتری به ذهنم میرسید واز نوشتن بیشتر و بیشتر لذت می بردم
حالا به یاد آن روزها شاید بتوانم باز بنویسم، البته اینبار دیگر نه روی آن کاغذها - که به یادگار هنوز چند برگی را نگه داشته ام - بلکه پشت این صفحه شیشه ای و به جز این، تفاوت محسوس امروز با آنروزها اینکه حالا دیگر از آن ذهن خلاق کودکانه خبری نیست و باید به حافظه ام هندلی بزنم و جای تک تک کلمات را چندین بار در ذهنم مرور کنم تا شاید حرفی درخور بگویم ، اما به هر حال لذت نوشتن همیشه با من همراه هست
می خواهم دوباره پیگیرانه بنویسم
تا اگر روزی ناامیدی به سراغم آمد، با خواندن نوشته ها به یاد بیاورم که ، روزهای خوشی مبادا نبودند
تا اگر روزی خوشی هم ، زیر دلم را زبر کرد ، به یاد بیاورم که ، غم ها هم بادا نیستند
و امروز اینجا من هستم و شما، که به کافه روز آمده اید تا با هم باشیم و مشورت و پیشنهاد دهید
امروز، اینجا، منم و بازمانده با بغل بغل رویا
بغل بغل ابرهای خاکستری در آستانه بارش، منتظر تلنگری
و باز مانده ام با صخره های بلند ترس وامید
اما نمی دانم، شاید همین نوشته های من وهمدلی شما روزی ما را به خورشید پشت این کوه برساند و آنگاه ماییم وفتح زیبای لحظات ناممکن زندگی که با امیدمان ممکن شده است و زندگی بازمی ماند با همه خوشی ها و ناخوشی های ما
به قول یک دوست خوب که می گفت: شاید تنها راز زندگی همین باشد ، امید به ناممکن
.

نوشته شده توسط بهروز یله



نوبرانه






مینشینم به تماشا


در ایوان خوش منظرۀ زندگی


وه! چه تیارا


ماه تاب لم داده دراین ایوان


و بوسه های شبنم


بر گونه گلهای لب آن


همچو


گلگونۀ خود نازت


و می اندیشم به تمنا


که خدا؛


به شکرانۀ


کدامین کار نیک ما


تو را اینگونه به مهر هدیه داد


!ای نوبرانۀ بهاره
.
.



نوشته شده توسط بهروز یله


...


این روزا


چقد دلم تنگ می شه


بیشتر از همه برای خودم

... که ه


!!کمتر می بینمش


یهو چی شد؟ بگو


هر کدوممون الان کجاییم؛اصلا؟

نوشته شده توسط بهروز یله





آغاز یک فصل
.
.
.
تنها برای خاطر لحظه های بی سرانجامی؛ بانو



دستانت را به چشمانم بسپار


تا در غروب تنهاییشان


-تنها به بهانه با هم بودن-


نم خوش بارانی را


دوباره حس کنند

نوشته شده توسط بهروز یله




از کوچه باغ آرزو

.
.
.
دعا می کنم


برای آرزوهایمان


که نترسند


که نمیرند


که
بیایند . . .

.همین

نوشته شده توسط بهروز یله

زندگی من


پدر گفت
زیباترین ترانه ها را

چشمان مادرت زمزمه می کند

من به او نگریستم و

چشمانش فقط

کودکیم را زمزمه کرد
و پدر

مثل همیشه صبور

نوشته شده توسط بهروز یله




بهاری
...ندایی






در کجای تاریخ ایستاده ای

!! به انتظار؟


کسی تو را بدرقه نمی کند

همان سان که در آرزوی پیشواز
پیر


در شوق این آمد و رفت
سرد


تو خود نشانه ای

از ایمان به تلاشت

اعتقاد به گفته ات


پیش رو
!!پیش رو ای خسته

.

.

.

مادرت طلایه دار بهار است

تو آیینه دار او


بهار وقتی آمد

بی چشم داشت گرمای تابستان بود

!!!پاسخ سرمای زمستان

نوشته شده توسط بهروز یله


زمستان



زمستان بیاور زیبا زمستان!



تا که چترش را باز کند


تا باز


زیر یک سقف کنار او باشم


که ترانه ها


مجال میخواهند


تا خود را


زیر سپید عشق بسیار بخوانند


و


پاییز را


بدرقه کنند.

نوشته شده توسط بهروز یله




بازی









مراقب نبودم و
!!همیشه برنده آن روزها من بودم
در کلام و

نگاه و
هر انچه بودنی بود

در وجودت

تا روز وسوسه داشتنت

و بوسه ای که مشتاق لمس کردنت شد

با طعم خوش هوس

بر لبانت

از آن پس

عطشم همیشگی شد

بدون حضورت
.

.

تو راست می گفتی

همیشه یک اشتباه کوچک برای باختن کافیست.

نوشته شده توسط بهروز یله


"از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت"









چه نرم

چه ساده

تهی شد استاد

همچو استخوان

با ظاهری استوار

.

.

.

دلم سوخت

...

.همین

نوشته شده توسط بهروز یله



گلایه




راه که میروی

...تنها

تو را میشناسم

...اما
.
.
پیچ های این جاده بن بست

با باور تو باز میشوند؟؟

نه که تقصیر تو باشد

نه
.
.
.
.دنیای من کوچک است

نوشته شده توسط بهروز یله








ترانه ای برای بودن

جای عشق تنگ شده کاری کن
دلامون سنگ شده کاری کن
غم بی هم نفسی ما رو کشت
غصه پر رنگ شده کاری کن
شب تنهایی امون صب نداره
گریه آهنگ شده کاری کن
آدما فکرای ناجور می کنن
مشتاشون چنگ شده کاری کن
چقَدَر پرت و پلا فکر می کنیم
کلمون منگ شده کاری کن
کارا از خنده گذشته میدونم
شوخی ا شنگ شده کاری کن
بذا باز دوباره فریاد بزنم
جای عشق تنگ شده کاری کن
.
جای عشق تنگ شده کاری کن
.
.
.
جای عشق تنگ شده کاری کن